حکایت باران بیامان است
حکایت باران بیامان است
این گونه که من
دوستت میدارم
شوریدهوار و پریشان
بر خزهها و خیزابها
به بیراهه و راهها تاختن
بیتاب، بیقرار
دریایی جستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
حکایت باران بیقرار است
این گونه که من دوستت میدارم
"شمس لنگرودی"
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 9:24 توسط سوری
|
من را دوست بدار