شمس من و خداي من
پير من و مراد من، درد من و دواي من!
فاش بگفتم اين سخن، شمس من و خداي من!
از تو، به حق، رسيده ام، اي حق حقگذار من!
شکر ترا، ستاده ام، شمس من و خداي من!
عيسي ي مرده زنده کرد، ديد، فناي خويشتن!
زنده ي جاودان تويي، شمس من و خداي من!
کعبه ي من، کنشت من! دوزخ من، بهشت من!
مونس روزگار من، شمس من و خداي من!
نعره ي هاي و هوي من،از در روم، تا به بلخ!
اصل، کجا خطا کند، شمس من و خداي من!
کعبه ي من، کنشت من! دوزخ من، بهشت من!
مونس روزگار من، شمس من و خداي من!
شمس من و خداي من! شمس من و خداي من!
مولانا"
فاش بگفتم اين سخن، شمس من و خداي من!
از تو، به حق، رسيده ام، اي حق حقگذار من!
شکر ترا، ستاده ام، شمس من و خداي من!
عيسي ي مرده زنده کرد، ديد، فناي خويشتن!
زنده ي جاودان تويي، شمس من و خداي من!
کعبه ي من، کنشت من! دوزخ من، بهشت من!
مونس روزگار من، شمس من و خداي من!
نعره ي هاي و هوي من،از در روم، تا به بلخ!
اصل، کجا خطا کند، شمس من و خداي من!
کعبه ي من، کنشت من! دوزخ من، بهشت من!
مونس روزگار من، شمس من و خداي من!
شمس من و خداي من! شمس من و خداي من!
مولانا"
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور ۱۳۸۷ ساعت 12:30 توسط سوری
|
من را دوست بدار